تمام پدیده های اجتماعی بنا بر مقتضیات زمان و بر اساس اختراعات و نیازها و امد و رفت ها

دستخوش تغییر و تحول است و ثبات به مفهوم فیزیکی کلمه در هیچ یک از جنبه های فرهنگی

یافت نمی شود ... این تغییر و تحول در زمینه های فرهنگی به قدری ارام و کند صورت می گیرد

که به اسانی نمی توان متوجه ان شد و از انجا که زندگی فرد هم , هم گام این تغییرات

 بسیار کند حرکت می کند , فرهنگ تقریبا ثابت به نظر می اید و پی بردن به این تغییرات وقتی

 امکان پذیر است که مثلا فرهنگ فعلی را با فرهنگ گذشته مقایسه کنیم.

یک برش بیست ساله تفاوت لباس – خوراک – اداب و رسوم و زبان این تغیییرات را به  خوبی نشان

 می دهد.

در عصر حاضر کوشش ها و رقابت های کشورهای بزرگ , به عنوان اشاعه فرهنگ و تمدن غرب

در سه قاره دیگر جهان از نظر صاحبنظران انسان شناسی و نیز از طرف جوامع ان کشورها

 (  اگاهانه یا نااگاهانه  ) تیشه ای بر بنیان ارزشهای فرهنگی و قومی این جوامع می دانند

و معتقداند این گونه کوششهای جهان غرب حتی اگر هم با حسن نیت باشد (؟ ) ارزشهای

اجتماعی و فرهنگی این ملتها را از بین می برد بدون اینکه چیزی جانشین انها کرده باشد.

استقبال مفرطی که گاه قشر مرفه و ( متجدد ) ملل جهان سوم برای ( خودنمایی )

و ( کسب اعتبار ) و برای رفع کمبودهایی که در مقابل فرهنگ جهان غرب احساس می کند

 به عمل می اورند امکان از بین بردن خصوصیات فرهنگی ان جوامع را بیشتر می کند .

حال کلاه خود را قاضی کنیم . . .در کشور ایران که مهد تمدن جهان است , کشوری که

 پایگاه محکمی برای اسلام است وبیشترین شیعه را درسطح جهان در خود جای داده است

امروزمردمانش ( نه همه ) ارام ارام از اصالت خود از فرهنگ ایرانی خود , اسلامی خود و .....

دور تر و دورتر می شوند....چرا ؟

به جای انکه ما فرهنگ ایرانی و اسلامی صادر کنیم با استقبالی وصف نا شدنی

 فرهنگ پذیر شده ایم و میتوان این مهم را ( نه همه مردم )از رفتارها _ اخلاقیاتمان _نوع ابراز احساساتمان _

 پوشش زنان و مردانمان _علاقه به دیدن ماهواره و فیلمهای مخرب _خوراکهایمان_

خود فراموشی ها و خدا فراموشی هایمان به وضوح مشاهده کرد . . .

 ما با خود چه می کنیم .

نویسنده : خودم